تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

این نوشته ها مربوط به یک گروه در فیس بوکه به اسم "شما یادتون نمیاد".

    ir" target="_blank"> با دست میگرفت جلوی دوربین، عیدا میرفتیم خرید عید، قبل و مینوشت برنامه کودک و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم
     
    شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!
     
      

    شما یادتون نمیاد: انگشتر فیروزه،، وگ..ir" target="_blank"> و معلوم نبود چی کشیدند.ir" target="_blank"> با عکساشون.ir" target="_blank"> و نوجوان

      
     شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، بعدش که نوبت خودمون میشد، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم.ir" target="_blank"> با آهنگ باخ، بعد تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم
     
    شما یادتون نمیاد: آن مان نماران،، یه دفعه پرده کنار میرفت و هی راه میرفت، بعد اسامی گمشدگان بود با آهنگ وگ وگ وَََََگ، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، آرزومون این بود که وقتی و ناراحت بود با دست نشون میدادیم) ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم.ir" target="_blank"> و سیاه میشد از و کثیف می شد.

     

    شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو از برنامه کودک که ساعت پنج بعدازظهر شروع میشد، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد عرق میکرد، کانال یک و جاش میموند، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد و کانال دو

     

    شما یادتون نمیاد، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه

      

    ، بعد ما سوار شیم، خدا کنه بسوزه !

      
      

     شما یادتون نمیاد، ولی سمت چپی ها نو بود
     
    شما یادتون نمیاد، ذوق مرگ می شدیم

     

    شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده
     
     شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، دلتون بسوزه

     
     شما یادتون نمیاد، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب،
    شما یادتون نمیاد، وگ وگ وگ وگ، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم

     

    شما یادتون نمیاد، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، تو تو اسکاچی، گروه کودک تا بیشتر نبود، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، که دلش بسوزه پیاده شه با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .ir" target="_blank"> تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، یک مدت مد شده بود دخترا ما عقب تر باشن
     
    شما یادتون نمیاد، مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی کلمون بِخاره، خدا خدا میکردیم معلم به ما امروز ورزش داریم، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب ما بگه بریم با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، نقاشي مي كشيديم.ir" target="_blank"> از دفتر گچ بیاریم

    همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، بعد و نوجوان با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه.ir" target="_blank"> از اون چکمه لاستیکی صورتیا می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !

     

    شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون :)))

     

    شما یادتون نمیاد، وگ وگ وَََََگ، دستش هم هی میلرزید!!

    آخرش هم: تهران ولیعصر خیابان جام جم ساختمان تولید طبقه دوم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : , , , , , , , , , , , ,

آمار امروز شنبه 27 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :172307
  • بازدید امروز :301761
  • بازدید داخلی :13019
  • کاربران حاضر :182
  • رباتهای جستجوگر:265
  • همه حاضرین :447

تگ های برتر