جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

نه تو می مانی نه اندوه

    نه تو می مانی نه اندوه
    و نه هیچ یک از مردم این آبادی
    به حباب نگران لب یک رود قسم
    و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت
    غصه هم خواهد رفت
    آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
    لحظه ها عریانند
    به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
    تو به آیینه، نه، آیینه به تو خیره شده است
    تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
    و اگر بغض 
    آه از آیینه ی دنیا که چه ها خواهد کرد
    گنجه ی دیروزت
    پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!
    بسته های فردا، همه ای کاش ای کاش...
    ظرف این لحظه ولیکن خالیست
    ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود
    غم که از راه رسید
    در این سینه بر او باز مکن
    تا خدا یک رگ گردن باقیست
    تا خدا هست،
    به غم وعده این خانه مده..  


    این مطلب تا کنون 35 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ جمعه 28 خرداد 1389
    منبع
    برچسب ها : اندوه ,لحظه ,
    نه تو می مانی نه اندوه

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز یکشنبه 10 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر